خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مه من چون دهد عرض صفای پیکر خود راکشد صبح از خجالت بر سر خود چادر خود را
۲
از آن با چشم دل حیران حسن خوبرویانمکه صنعت می نماید خوبی صنعتگر خود را
۳
زبان خبث یاران سر کند چون تیغ بازی راز بس می ترسم از بزم چنین گیرم سر خود را
۴
بتی دارم که سازد لیلی شب از حجاب اونهان در حقهٔ مهر از کواکب زیور خود را
صفحهٔ ۱ از ۲