خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در تن ز بسکه بی تو مرا یافت راه تابدر سینه ام چو زلف تو برداشت آه تاب
۲
خوابانده ام به سرمه چو سوسن زبان خویشدر زنگ خامشی شده تیغم سیاه تاب
۳
بگرفت نور بدر نقاب کلفت به رورفت از حجاب عارض او در پناه تاب
۴
طاقت رباست عشق ز جویا توان مجونگذاشت با دل آن صنم کج کلاه تاب
صفحهٔ ۱ از ۱