خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه همین رشک رخ و زلفش گل و سنبل گداختخاک پای باغ را تا ریشه های گل گداخت
۲
از هوای گلستان صاف طراوت می چکدیا ز شرم بوی زلفش نکهت سنبل گداخت؟
۳
صد گلستان آرزو را آبیاری می کنددر خزان از بس ز هجر گل دل بلبل گداخت
۴
همچو شبنم آب شد جویا گل از رشک رخشنه همین سنبل به باغ از شرم آن کاکل گداخت
صفحهٔ ۱ از ۱