خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عنوان:تیره باطنها پهلوی دل افسرده استمتن:دل که بی سوز غمی باشد چراغ مرده است
۲
بسکه از پهلوی دل هر ذره ام افسرده استمردمک در دیده ام یک قطره خون مرده است
۳
گردش افلاک از بس بی نظام افتاده استآسمانها گوییا اوراق بر هم خورده است
۴
کی به وحشتگاه عنقا می شود الفت گزینهر کرا سودای او از خویش بیرون برده است
صفحهٔ ۱ از ۲