خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون نیاساید دل از هجر بتان در زیر پوستدارم از هر موج خون خاری نهان در زیر پوست
۲
بسکه خوردم زهر غم با شیر از طفلی مراسبز شد چون پسته مغز استخوان در زیر پوست
۳
چون نوازش دیدم از دردش دلی خالی کنمهمچو دف تا کی نهان دارم فغان در زیر پوست
۴
بی تو شبها از هجوم درد بیمار ترامی تپد چون نبض جسم ناتوان در زیر پوست
صفحهٔ ۱ از ۲