شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۲۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل و ستم ز کار افتاد از پرکاری چشمتتنم لاغر چو مژگان است از بیماری چشمت
۲
شدم آباد ویرانی چو منظور تو گردیدمخرابی را عمارت می کند معماری چشمت
۳
دل خون گشته ام را می کشد بر خار مژگانشنباشد بیش ازین با عاشقان دلداری چشمت
۴
حذر اولی ز بدمستی که خنجر در کفش باشداز آن ترسم که مژگانت نماید یاری چشمت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth