خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با بال شوق در چمن قدس طایر استدل گر به راه بی خبریها مسافر است
۲
دارد خطر ز موج نفس چون حباب جسمدر چار موجه کشتی تن از عناصر است
۳
گشتم چو آینه همه جان از خیال دوستجسمی که یافت رتبهٔ ارواح نادر است
۴
زنهار! روح شو، که به عالم، بقای روحمانند بی ثباتی اجسام ظاهر است
صفحهٔ ۱ از ۲