شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۲۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در زنگ ابر هر قدر آیینه هواستچشم و دل صراحی و پیمانه را صفاست
۲
روشن ز شمع بزم بود اهل دید راکاخر به چشم می رود آنکس که خودنماست
۳
خواهی به مدعا رسی از مدعا گذرزشت است مدعای تو گر ترک مدعاست
۴
ناحق به خاک ریخته ای خون عیش راقاضی میان ما و تو ای محتسب، خداست!‏
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth