خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی او هجوم غم دل بی کینه را شکسترنگم چنان شکست که آیینه را شکست
۲
جانا بیا که صید تو ترسم رها شودمرغ دل از تپش، قفس سینه را شکست
۳
از ما چو یافت خلعت عریان تنی رواجبازار گرم خرقهٔ پشمینه را شکست
۴
بگشود باز رو به حریفان لب جوابامروز عهد بستهٔ دوشینه را شکست
صفحهٔ ۱ از ۲