خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باغ خوش از سبزه و ز سنبل از آنهم خوشتر استخوش بود رویت زخط و ز زلف پرخم خوشتر است
۲
چون توان دید از رخش چیند گل نظاره غیرحسن او در پرده گو من هم نبینم خوشتر است
۳
از کتاب علم می نوشی سه حرفم ماند یادبد بود بسیار خوش حد وسط کم خوشتر است
۴
تنگ شد جا بر تمنا در دل از جوش غممجلوه گاه آرزو دلهای بی غم خوشتر است
صفحهٔ ۱ از ۲