خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ذوق درویشی ام از عالم اسباب بس استشمع کافوری من پرتو مهتاب بس است
۲
ساقی از حدت طبعم نه ای آگاه هنوزتیغم و نیست مرا حاجت می، آب بس است
۳
گر به مطلب نرسم نیست ز دون همتی امشده ام طالب آن گوهر نایاب، بس است
۴
حیف از آن دیده کز او قطره اشکی نچکدباعث زینت دریا در سیراب بس است
صفحهٔ ۱ از ۲