شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اضطرابم آتش رخسار او را دامن استشمع گل از شعلهٔ آواز بلبل روشن است
۲
تیغ اقبالش خورد بر ابر در پیکار نفسهر کرا چون کوه پای جستجو در دامن است
۳
هر که از سر بگذرد آسان برون آید زخویشبر تن آزادگان سر تکمهٔ پیراهن است
۴
عیب پوشی عین بینایی است اهل دید راظلمت شب سرمهٔ بینش بچشم روزن است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth