خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دلی آیینه دار صورت اندیشه ای استاین پری هر دم برنگ تازه ای در شیشه ای است
۲
هر دم از عمر سبکسیر تو قدری کم شودآمد و رفت نفس در کندن جان تیشه ای است
۳
بسکه از آهم مکدر شد هوای گلستانهر رگ گل گوییا در خاک پنهان ریشه ای است
۴
اینقدرها در پی آزار خاطرها مکوشجان من دل در فضای سینه شیر بیشه ای است
صفحهٔ ۱ از ۲