خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه سر در صیدگاهش بر زمین افتاده استهر طرف چون نقش پا نقش جبین افتاده است
۲
پیش ما باشد یکی پست و بلند روزگارنقش ما برخاسته تا بر زمین افتاده است
۳
حلقه های دامنش از مژگان برگردیده استصید دل را آنکه در فکر کمین افتاده است
۴
هست در جولانگه او جاده ها خط شعاعنقش پایش آفتابی بر زمین افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲