شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۲۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مانده در جهل مرکب آنکه لوحش ساده استتیره بودن لازم چشم سفید افتاده است
۲
وصل باشد لازمش حرمان، که گردیده سفیدچشم روزن تا به روی صبحدم افتاده است
۳
بزم می دانند سربازان همت رزم راپیش ما شمشیر خون آلود موج باده است
۴
چشم او پر دل چرا نبود پی خون ریز خلقهر که را دیدیم در عالم به او دل داده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth