خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همین نه لعل ترا معجز دم عیساستز رویت آینه را جلوهٔ ید بیضاست
۲
چه دولتی است که در عشق بشکند رنگیبه دستم آینه از عکس خویش خشت طلاست
۳
کسی که در غم عشقت ضعیف شد، داندکه رنگ چهره گرانخیزتر ز رنگ حناست
۴
فزون ز لذت بیداد دولتی نبودمرا که بر سر شمشیر جور بال هماست
صفحهٔ ۱ از ۲