خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در تماشای رخت تاب و توان از ما نیستدر ره شوق به جان تو که جان از نیست
۲
موج را صورت هستی نبود جز دریادل مسافر چو شد از سینه زبان از ما نیست
۳
غیر یک بوسه نداریم تمنا زان لعلآن دو لب نیست گر از ما دو جهان از ما نیست
۴
شمع را شعله زخاموشی جاوید رهاندگر نباشد سخن عشق زبان از ما نیست
صفحهٔ ۱ از ۲