خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به چشم اهل دل آن اشک اعتبار نداشتکه لخت لخت جگر را به روی کار نداشت
۲
کدام شمع در این تیره خاکدان افروختکه تا سحر به رهش چشم انتظار نداشت
۳
مپرس حاد دل تیره ام که از دم صبحکدام روز که این آینه غبار نداشت
۴
ز سرو و سوسن و گل داد خودنمایی دادخوش آب و رنگ تری از تو نوبهار نداشت
صفحهٔ ۱ از ۲