خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان لب که نوشداروی جانهای خسته استیک بوسه مومیایی این دلشکسته است
۲
تا جلوه ای ز صحن چمن رخت بسته استچشمی است داغ لاله که در خون نشسته است
۳
شادی در این زمانه نباشد جدا زغمهر غنچه ای که می شکفد دلشکسته است
۴
از سیر چارباغ چه طرف بستآن را که غم به سینه مربع نشسته است
صفحهٔ ۱ از ۲