خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۲۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کوکب بخت سیه روزان مدام افسرده استخال بر رخسارهٔ سبزان چراغ مرده است
۲
بسکه می پیچد به خود از تیره روزیهای منشام هجران سایهٔ آن زلف برهم خورده است
۳
سرود نوخیز تو تا بیرون خرامید از چمنبرگ برگ غنچه اش لخت دل آزرده است
۴
ظاهرا از روزن آیینه خود را دیده اییا ز رویت رنگ سیلاب طراوت برده است
صفحهٔ ۱ از ۲