خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیدلی را که گلشن داغ و چمن هامون استغنچهٔ گلبن امید دل پرخون است
۲
بید بی سرو خوش آینده نباشد در باغآری آزادگیی لازمهٔ مجنون است
۳
راستان را نبود ف رق زهم در باطنمصرع قد تو با سرو به یک مضمون است
۴
لخت خون از مژه دیدم که بدامان می ریختلیک از دل خبرم نیست که حالش چون ا ست
صفحهٔ ۱ از ۱