خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنچه هرگز محرم گوشت نشد داد من استوآنچه نگذشته است در خاطر ترا یاد من است
۲
ناله می گردد تکلم بر لبم از درد هجرگفت و گوی من چو نی دور از تو فریاد من است
۳
پنجهٔ صد کوهکن پیچیده دست قدرتمبیستون؛ دل، تیشه ناخن، پنجه فرهاد من است
صفحهٔ ۱ از ۱