خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست چشم همتم برابر نیسان چون صدفدانه ام همچون زمرد سبز از آب خود است
۲
عاشق و معشوق در چشم حقیقت بین یکی استنور بر رخسارهٔ خورشید بیتاب خود است
۳
دل که از آمیزش مردم کم از بتخانه نیستگر کند پهلو تهی از خلق محراب خود است
۴
خانهٔ چشم مرا بدنام ویرانی مباشکاین بنای سست پی در راه سیلاب خود است
صفحهٔ ۱ از ۲