خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرگرانی زلف جانان با خط شبرنگ داشتاز پریشانی همی با سایهٔ خود جنگ داشت
۲
حسن مستور تو از جامی که پنهان می زدیشمع شوخی زیر دامان پرند رنگ داشت
۳
با وجود آنکه خاک رهگذار او شدیمکینهٔ ما را به دل همچون شرر در سنگ داشت
۴
شب که در فکر دهانش غنچه بودم تا سحروسعت آباد دلم را جوش معنی تنگ داشت
صفحهٔ ۱ از ۲