خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست در کار زن آخر نه ترا کاری هستنقد فرصت مده از دست که بازاری هست
۲
چه غم از تابش خورشید قیامت باشدهمچو آه سحر آنرا که هواداری هست
۳
به هنر کوش که محبوب خلایق گردیآری آنجا که متاعیست خریداری هست
۴
با دل هر که به وصف دهنت نکته سراستمنصب محرمی عالم اسراری هست
صفحهٔ ۱ از ۲