خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کجا می نیست گر گلشن بود غمخانه استسرو و گل کی جانشین شیشه و پیمانه است
۲
با زبان حال در رفتن ز خود گوید حبابهمدمان در بزم یکرنگی نفس بیگانه است
۳
عاقل است آنکه که بر نادانی خود قائل استهر که دانا می شمارد خویش را دیوانه است
۴
در گلستانی که ریزد سرو من رنگ خرامنکهت گل گرد راه جلوهٔ مستانه است
صفحهٔ ۱ از ۲