شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۳۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل زند پهلو به نور وادی ایمن چو صبح‏ گر به استغنا فشاند بر جهان دامن چو صبح
۲
دولت وصل از گریبان تو سر بیرون کندگر کنی پیراهن هستی قبا بر تن چو صبح
۳
داغ مادرزادش از خورشید نورانی تر استهر کرا جزو بدن شد چاک پیراهن چو صبح
۴
گر صفابخشی دلت را صد چراغ آفتابمی توانی کردن از باد نفس روشن چو صبح
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth