خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با صفای سینه دایم توامانم همچو صبحنیست غیر از مهر جنسی بر دکانم همچو صبح
۲
لب فروبستن مرا شد پردهٔ حسن کمالبی تو در جیب نفس دایم نهانم همچو صبح
۳
بسکه سر تا پایم از بیداد او درهم شکستبر فلک رفته است گرد استخوانم همچو صبح
۴
با دل خالی ز مهرم زندگی باشد حرامگرچه افزون از دو دم نبود زمانم همچو صبح
صفحهٔ ۱ از ۲