خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کس شود اسیر تو بالا بلند شوخاز خود رود به دوش فغان چون پسند شوخ
۲
بیرون کسی ز دائرهٔ حکم زلف نیستبرگردن که حلقه نزد این کمند شوخ
۳
ترسم که چون نبات لبش را دهد گدازترخنده های آن صنم نوش خند شوخ
۴
شلاق تر زنرگس بیمار او کجاستخواهی اگر مصاحبت دردمند شوخ
صفحهٔ ۱ از ۲