خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که در صحن چمن آن مست مل خوابیده بوددر ته یک پیرهن با بوی گل خوابیده بود
۲
هر که با قد دو تا دست از سیه کاری نداشتآه از غفلت که بر بالای پل خوابیده بود
۳
پست بود آوازهٔ گردون ز شور ناله امپیش افغانم صدای این دهل خوابیده بود
۴
دست و پای سعیم از بی طالعی ها بسته شدورنه عریان در برم آن مست شل خوابیده بود
صفحهٔ ۱ از ۲