شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو شمع جلوه شب‌ها عارض جانانه می‌سوزدنگه در دیده‌ام بی‌تاب چون پروانه می‌سوزد
۲
سراپا محشر پروانه‌ام بی‌شمع رخساریبه تن هر قطره خونم بس که بی‌تابانه می‌سوزد
۳
دمی بی‌شغل عشقت نیست دل در سینه می‌دانمکه این کودک ز آتش‌بازی آخر خانه می‌سوزد
۴
شبی کز گرم‌خونی‌های مینا چهره افروزیز عکست می چو داغ لاله در پیمانه می‌سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth