شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۴۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان در سینه آتش عشق آن مست هوس ریزدکه آهم صد نیستان شعله در جیب نفس ریزد
۲
بود هر ذره ام گنجینهٔ راز سیه چشمیپس از مردن غبار سرمه در کام جرس ریزد
۳
زبس لبریز کلفت گشته ام از هجر رخساریشمیم گل به رنگ گردم از بال نفس ریزد
۴
غمت تنها نه از می می کند خون در دل میناکه ساغر را به چشم از موج صهبا خار و خس ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth