خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کندبی سرو سامان احوالم به سامان می کند
۲
از خدنگ آن کمان ابرو سراپای مرالالهٔ پیکانی زخمم گلستان می کند
۳
تا توانی بر حصیر کهنه ای آرام گیرنفس را در خود کشی شیر این نیستان می کند
۴
گو سر خودگیر خواب راحت امشب از برمدیده ام را حسن پرشوری نمکدان می کند
صفحهٔ ۱ از ۲