خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که از بیداد او دل بیخودی آهنگ بودبادهٔ لعلی به جامم از شکست رنگ بود
۲
بود خون آلوده دل در بیضه همچون غنچه امشیشه ام گرم شکستن در نهاد سنگ بود
۳
موج می بی او نمود چنگل شهباز داشتدل طپیدن بال پرواز تذرو رنگ بود
۴
بسکه ذوق بی خودی شبهای وصلش تا سحراز نگاه او که سرجوش می بیرنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۲