خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ابرو الفتی پیوسته آن مژگان خم داردغلط کردم نگاهش دست بر تیغ ستم دارد
۲
اشارت سنج بزم حیرتم از بی زبانیهاهر انگشتم زبان عرض حالی چون قلم دارد
۳
دهان خنده چشم گریه گردد اهل غفلت رااگر امروز دل خوش نیست کس فردا چه غم دارد
۴
نماید مایه دار فیض باقی اهل همت راکف سائل چه منت ها که بر دست کرم دارد
صفحهٔ ۱ از ۲