خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به صد محنت دهان ما ز روزی بهرهور گرددبلی این آسیا پیوسته از خون جگر گردد
۲
روم فرسنگها از خود ز بس در بزم حیرانیتکلم بر زبان شکوه آلودم جگر گردد
۳
بود پاشیدن از خود در هوایت اوج پروازشدلم را همچو گل گر لخت لختش بال و پر گردد
۴
ز فیض ابر دست ساقی امشب چشم آن دارمکه بر سر شعله شمع بزم را گلبرگ تر گردد
صفحهٔ ۱ از ۲