خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نباشد بزم حیرانی نظر نتوان گشودنیت گر بهر طپیدن بال و پر نتوان گشود
۲
حیف باشد در تلاش برتری بر چون خودییک نفس چون شیشهٔ ساعت کمر نتوان گشود
۳
در نقاب شرم پرورده است از بس عصمتشای مصور چهرهٔ آن سیمبر نتوان گشود
۴
دل به غیر از هایهای گریه هرگز نشکفداین گره جز پنجهٔ مژگان تر نتوان گشود
صفحهٔ ۱ از ۲