خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گردون آفتاب چون گرد دامن افشاندعبیر نور این فانوس بر پیراهن افشاند
۲
شراب آرزوها مست خواب غفلتم داردخوی خجلت مگر مشت گلابی بر من افشاند
۳
گریبان چاک غلطد همچو گل هر غنچه از مستیاگر ته جرعهٔ خود را به خاک گلشن افشاند
۴
ضعیفم لیک هرگز ناز گردون بر نمی دارممن آن مورم کز استغفا به خرمن دامن افشاند
صفحهٔ ۱ از ۲