شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۴۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر در گریه خودداری کنم چشمم خطر داردزضبط اشک ترسم این جراحت آب بردارد
۲
کسی را لاف حیرانی رسد در بزم دیدارشکه چون گوهر به آب خشک دایم دیده تر دارد
۳
نیندیشد زمردن هر که در ذکر خدا باشدچو بندد رخت هستی از زبان برگ سفر دارد
۴
به رنگ بهله از سر پنجه اش کاری نمی آیدز بی مغزی رعونت پیشه دستی بر کمر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth