خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس تمکین تکلم بر لبش اسرار را ماندز بس شوخی ستادن در رهش رفتار را ماند
۲
نهال جرأتم را نیست باری با جگر داریبه چشمم پنجهٔ شیران گل بی خار را ماند
۳
ز بس دور از تو در گرد کدورت گشته ام پنهانشکست رنگ رویم رخنهٔ دیوار را ماند
۴
شبم از روی او روز است و روز از زلف مشکین شببه راه جستجو شبگیر ما ایوار را ماند
صفحهٔ ۱ از ۲