شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۴۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز تیغ ناز خون خلق بیرحمانه می ریزدبه آیینی که گویی باده در پیمانه می ریزد
۲
فشارد بر دلم دندان ز هر دندانه از غیرتچو طرح اختلاط آن زلف کج با شانه می ریزد
۳
به سعی خود گشودن کی توان قفل در روزیکلید اینجا بسان ماه نو دندانه می ریزد
۴
گدازد آتش رشکش چنان امروز گلشن راکه رنگ از ساغر گل چون می از پیمانه می ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth