خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان آزاد گرفتار تن زار بماندهمچو گنجی که نهان در ته دیوار بماند
۲
از پریشان نظری گشته پریشان دلهادیده آن است که در حسرت دیدار بماند
۳
روز را مهر به شب گر برساند عجب استبسکه حیران تو چون صورت دیوار بماند
۴
تا به باغ آمده ای دست و دل سرو و چناردر تماشای سراپای تو از کار بماند
صفحهٔ ۱ از ۳