خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف مشکین تو سرمایهٔ سودا باشدشور مجنون ز همین سلسله برپا باشد
۲
کی چو مجنون شود از دشت نوردی رسواهر کرا پردهٔ دل دامن صحرا باشد
۳
عشق با نغمه همانا که ز یک سلسله استهر قدر پرده نشین آمده رسوا باشد
۴
عالم وصل شد سیر گهت همچو حبابچشم بر هم چو زنی جوش تماشا باشد
صفحهٔ ۱ از ۲