خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر صبا با نکهت زلفش سوی هامون شودنافهٔ آهو چو داغ لاله غرق خون شود
۲
هر که مجنون می تواند بود در فصل بهاربوالعجب دیوانه ای باشد که افلاطون شود
۳
نکهت گل شد پر پرواز بر روی هواهر که امروز آمد از خلوت برون مجنون شود
۴
از فشارش در نهاد سنگ خون گردد شرارحال دان زان پنجهٔ مژگان ندانم چون شود
صفحهٔ ۱ از ۲