خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزدز بس بر خاک رنگ از حسن سرشار تو می ریزد
۲
به نیسان بهاری لاف هم چشمی زند اشکمگهر در دامن دل بسکه گفتار تو می ریزد
۳
بنای زندگی تا چند می خواهی بپا باشدکه خاکی هر نفس از کهنه دیوار تو می ریزد
۴
چه می بودی نمی گشتی اگر تمکین عنانگیرتشرر در جیب شوخی وضع هموارتر می ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲