خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی که مستی باد تو در سرم باشددل گداخته صهبای ساغرم باشد
۲
به هر طرف که گشایم نظر گلستان استخیال روی تو تا در برابرم باشد
۳
منم به معرکهٔ خودکشی چنان تیغیکه پیچ و تاب غم عشق جوهرم باشد
۴
خبر نکرده سر خود گرفتن از بزممادای تازهٔ آن شوخ خود سرم باشد
صفحهٔ ۱ از ۲