خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او داردچو شمع بزم پنداری که آتش در گلو دارد
۲
نیندازد خدا با سخت رویان کار یکرنگانکه با آیینه هر کس روبرو گردد دورو دارد
۳
بهاران آنچنان عشرت فزا آمد که زاهد همدماغی با وجود کله خشکی چون کدو دارد
۴
گل بی اعتباری راست زان نشو و نما در هندکه اینجا آبروی مرد حکم آب جو دارد
صفحهٔ ۱ از ۲