خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بیداد محبت بیش شد حاجت روا گرددکه دل را رخنه های سینه محراب دعا گردد
۲
چو می از شیشهٔ واژون نگار ناز پروردمگر آید سوی من از ناز در هر گام واگردد
۳
غبار غم زبس داریم بر رو گرد برخیزدگهی کز بیم خویش رنگ بر رخسار ما گردد
۴
کمر بر خواری ارباب همت بسته چرخ دونبه آب روی مردان روز و شب این آسیا گردد
صفحهٔ ۱ از ۲