خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون نگاهی سوی من زان چشم مخمور افکنددل تپیدنها مرا از بزم او دور افکند
۲
بسکه در دل ناله را دزدیده ام از شرم غیرقطرهٔ اشکم به دریا گر فتد شور افکند
۳
دشت وسعت مشربی رنگ جهان تازه ایمی تواند در فضای دیدهٔ مور افکند
۴
از شراب جلوه ات یابد چمن گر خرمیجام لاله داغ را چون درد می دور افکند
صفحهٔ ۱ از ۲