خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که از شمشیر نازت نیم بسمل ماند ماندهر گره کز چین ابروی تو در دل ماند ماند
۲
نیست جولانگاه هر کس شاهراه بیخودیرفت از خود هر که دانست آنکه غافل ماند ماند
۳
دیدهٔ آیینه از حیرت نمی آید بهمهر که محو روی آن شیرین شمایل ماند ماند
۴
کشتی ما در محیط باده دریایی شده استمحتسب کز جهل بیرون گرد ساحل ماند ماند
صفحهٔ ۱ از ۲